زمانی دریک جامعه ایدئولوژیک ادبیات به انزوایی اجباری دعوت می شود انگارکه دراین انزوا قرارنیست کسی سخنی غیرازسخن رسمی استبدادودیکتاتوری حاکم بزند... اما سالها بعد وبا فروپاشی این ایدئولوژی کماکان ادبیات به آن انزوا خومی کند ونمی تواند راه خود را بیابد ، مانند فردی زندانی که سالهای متمادی دریک زندان افتاده است وحالا بعد ازسالها حتی راه خانه خویش را هم نمی داند... انزوای ويسواوا شيمبورسكا انزوایی تاریخی بود که دامن تمامی اهالی فرهنگ جوامع استبدادی وایدئولوژیک را می گیرد ، انزوایی که هرنوع امید را درنوع خود می کشد وادبیات را به ورطه پوچی و بیهودگی درنگرش می کشاند... زمانی که به او اطلاع دادند برنده جایزه ادبی نوبل شده است شاید آنقدر خوشحال نشد که ازتنهایی خود خارج شود ودوباره درکشاکش مصاحبه ها وخبرهای مطبوعات قراربدهد . او ماحصل ادبیاتی ست که سوخته است ووتنهامجرم این سوختگی تاریخی ،حکومتهایی هستند که ایدئولوژی واستبدادسیاسی شان برتمامی عرصه های بشری سایه می افکند وبه راستی چه کسی می خواهد تاوان این ظلم تاریخی بربشر رابدهد.
نوشتهي كريستوفر فريزن (Christopher Friesen)من نميدانم كه "بوكفسكي" ميخواسته اين كتاب چه چيزي باشد؟ يك داستان كارآگاهي؟ يك تقليد؟ يك تكريم؟ يك نقد؟ چه چيزي؟ او اسم آن را "عامهپسند" گذاشت و اين آخرين كار كامل شدهي او در يك دورهي خيلي خيلي طولاني نوشتن مبتكرانه و نو بود؛ اما او نه تنها تصميم گرفت كه اين كتاب را به صورت داستان كارآگاهي بنويسد، بلكه تصميم گرفت آن را به "بدنوشتن" هم اهدا كند! جدي ميگويم. در صفحهي نخست ميگويد: "تقديم به بدنوشتن". بنابراين او سعي داشت چه چيزي بگويد؟ اينكه داستانهاي عامهپسند، بخصوص داستانهاي كارآگاهي، همه مثالهايي از بدنوشتن هستند؟ من نميدانم. چيزي كه ميدانم اين است كه اين كتاب، مثال خيلي خوبي از بدنوشتن است.
خلاصه - هر آفریننده ای صاحب استعداد فطری، محیطی سازگار و تحصیلات مربوطه می باشد. با این پیشینه او می تواند به آفرینش اثری نوین بپردازد. استعداد شامل ژنهای ارثی و شبکه های عصبی در مغز است. فرد را می توان مجموعه ای از اعصاب، روحیات، شخصیت انگاشت. محیط سازگار مجموعه ای از مهر، پرورش، ثبات، تجارب مثبت در کودکی است. تحصیلات دانش گذشته شیوه های شناخت محیط و تخصص را در اختیار فرد می گذارد. با این مجموعه ی ارثی و اکتسابی، فرد آماده آفرینش می شود.
قبلا به دفعات اشاره کردهام که شعر آذربایجان در هیچ دورهی تاریخی دیگری نتوانسته است چهار نسل پشت سر هم تجربیات شاعرانش را بصورت مستقیم رد و بدل کند. بدلایل مختلف سیاسی، اجتماعی، همیشه شاهد نوعی گسست در ارتباط و تبادل تجربه بین نسلهای مختلف ادبی بودهایم. اما اینبار قرعه رقمی دیگر زد. در آخرین سالهای نفرین زدهی شاهنشاهی ،هنوز نفس گرم "حیدر بابایا سالام" را داشتیم، هنوز بوی شعر را میتوانستیم از بعضی شعرهای بولوت قاراچؤرلو بگیریم و هنوز برف و سرمای اعدام و ارعاب شاهنشاهی نتوانسته بود نام زیبای "اوختای" را در خاطرهی شعر آذربایجان بخشکاند که هرگز هم نتوانست.
|
- مینو خواجه الدین میگوید:
- خصیصه های تولید شعر شاملو ـ دکتر بیژن باران
- متن بعنوان یک حلقه در شعر دیجیتال ـ دکتر جَنِز استرِهِو ِک ـ استاد آکادمی هنرهای بصری ـ برگردان: علی ابدالی
- اروتیزم در شعر فروغ فرخ زاد ـ دکتر بیژن باران
- شعر تیک ـ زیبا کرباسی ـ که دلیست در حال تپیدن ـ احسان رستمی
- عبور از "دشمن" در شعر "رضاخاتمی"و حضور "وضوح"
- نگاهي به موضوع بحران رهبري ادبي از نگاه دكتر براهني ـ حميد تقي آبادي
- تسلیم شدن در برابر دیدگان مرگ ـ حامد رحمتی
- حباب غم ـ چارلز بوكوفسكي ـ برگردان: بهمن كيارستمي
- معنا، قصد و زمینه ـ جاناتان کالر ـ برگردان: فرزانه طاهری
- برای تقویت ذهنِ ادبیتان پایِ ادبیتان را به کار اندازید
- فراخوان نقد و نظر در باره ی (خواندیدنی)
- کتابخوانی برای بورخس ـ آلبرتو مانگوِئل ـ برگردان: احمد اخوّت
- گفتگو با علی ابدالی نخستین شاعر و تئوریسین شعر دیجیتال زبان فارسی پیرامون شعر چندرسانه ای
- حاشيه نويسی بر زبان زيبا ـ یاشار احد صارمی
- شعر دهه 80 ــ دکتر بیژن باران
- شعر را به اهلش بسپارید ! گفت و گوی سعدی گل بیانی و اهورا گودرزی با مهرداد فلاح
- نهاد عجيبي به نام ادبيات ـ گفت وگو با ژاك دريدا ـ برگردان: سعيد الياسي بروجني
- بصیرت سایه ها ـ رضا صفریان
- نگاهی انتقادی به هنر معماری مدرن و پست مدرن ـ راجر سكروتن ـ برگردان: علی محمد طباطبايي
- پست مدرنیسم/مری گلاکس/ ترجمه:مهناز دقیق نیا
- شاعر از فرط خودش داشت تلوتلو می خورد !ـ گفت و گوی بهنام ناصری با مهرداد فلاح
- مهاجران خائن- نظری بر زندگی و آثار کنوت هامسون ــ ترجمه بیژن شیبانی
- بصیرت سایه ها
- نگاهی به گردش چندگانه و دایره ای هایپر لینک ها در شعرچندرسانه ای آزادی
- ادبیات شبه قاره هند درگفتگو با یاواتی رانجا شاعرمعاصرهند ــ بابک شاکر
- نقدي بر مجموعه شعر «بريم هواخوري»، سروده ی مهرداد فلاح - علی حسن زاده
- بحث مشترک ــ گنج نامه" از مجموعه ی تازه منتشر شده ی (جنبش تن با کو) سجاد گودرزی
- جنبش تن با كو ـ شعرهاي سجاد گودرزي ـ نوشته :علی مسعودی نیا
- بحث مشترک ــ شعر رادیکال
- تحلیلی بر منظومه چهار دهان ویک نگاه سروده مهرداد فلاح ــ تیرداد نصری
- شعرآستان (وحید ضیایی)
- در این خانه چه خواهد گذشت
- گذرازدهه ی هفتاد به وضعیت ادبیات رادیکال بومی
- هفت توضیح و سیزده مولفه از ادبیات رادیکال بومی
- ادبیات رادیکال قسمت دوم ــ بحث مشترک ـ مهرداد عارفانی
- ادبیات رادیکال قسمت اول بحث مشترک ـ مهرداد عارفانی
- بحث مشترک ـ پرسش و پاسخ آنلاین - شعر رادیکال ـ وضعیت استعاره ومجاز مرسل و کنایه ــ عناصر نشانه شناسی
زمانی دریک جامعه ایدئولوژیک ادبیات به انزوایی اجباری دعوت می شود انگارکه دراین انزوا قرارنیست کسی سخنی غیرازسخن رسمی استبدادودیکتاتوری حاکم بزند... اما سالها بعد وبا فروپاشی این ایدئولوژی کماکان ادبیات به آن انزوا خومی کند ونمی تواند راه خود را بیابد ، مانند فردی زندانی که سالهای متمادی دریک زندان افتاده است وحالا بعد ازسالها حتی راه خانه خویش را هم نمی داند... انزوای ويسواوا شيمبورسكا انزوایی تاریخی بود که دامن تمامی اهالی فرهنگ جوامع استبدادی وایدئولوژیک را می گیرد ، انزوایی که هرنوع امید را درنوع خود می کشد وادبیات را به ورطه پوچی و بیهودگی درنگرش می کشاند... زمانی که به او اطلاع دادند برنده جایزه ادبی نوبل شده است شاید آنقدر خوشحال نشد که ازتنهایی خود خارج شود ودوباره درکشاکش مصاحبه ها وخبرهای مطبوعات قراربدهد . او ماحصل ادبیاتی ست که سوخته است ووتنهامجرم این سوختگی تاریخی ،حکومتهایی هستند که ایدئولوژی واستبدادسیاسی شان برتمامی عرصه های بشری سایه می افکند وبه راستی چه کسی می خواهد تاوان این ظلم تاریخی بربشر رابدهد.
وفادارترین شیوه ی خوانشِ یک متن شعری ، شیوه ایست استوار بر نظریه های بیان و عناصر و نظم در آن.
نوشتهي كريستوفر فريزن (Christopher Friesen)
نبوغ 1% الهام/ تنویر و 99% کار/تعریق است. - ادیسون، 1804-1896 مخترع آمریکایی
قبلا به دفعات اشاره کردهام که شعر آذربایجان در هیچ دورهی تاریخی دیگری نتوانسته است چهار نسل پشت سر هم تجربیات شاعرانش را بصورت مستقیم رد و بدل کند. بدلایل مختلف سیاسی، اجتماعی، همیشه شاهد نوعی گسست در ارتباط و تبادل تجربه بین نسلهای مختلف ادبی بودهایم. اما اینبار قرعه رقمی دیگر زد. در آخرین سالهای نفرین زدهی شاهنشاهی ،هنوز نفس گرم "حیدر بابایا سالام" را داشتیم، هنوز بوی شعر را میتوانستیم از بعضی شعرهای بولوت قاراچؤرلو بگیریم و هنوز برف و سرمای اعدام و ارعاب شاهنشاهی نتوانسته بود نام زیبای "اوختای" را در خاطرهی شعر آذربایجان بخشکاند که هرگز هم نتوانست.
- چارلز بوكوفسكي در ميان آثار ترجمه شده توسط شما جايگاه ويژه اي دارد و بيشتر ترجمه هايي كه انجام داديد، از آثار اين شاعر و نويسنده است. چه شد كه در ترجمه هاي خود بيشتر بوكوفسكي را انتخاب كرديد؟ 