بدون شک نقدی که بر این اشعار لبخند میزند و در مسیر شناخت اشک می ریزد . جای تقدیر دارد. خاصه آنکه اینچنین شیوا با قلم خانم آذرلی٬ نگاشته شود. اگر چه ٬ نمیتوان اندیشه ی والایی چون جناب عارفانی را در چند سطر ٬ به نقد نشست. شعر زبان روح است و روح حقیقت وجودی انسان ٬که هر واژه اش آدم را ترسیم میکند ٬تا قابی از خاتم بر حریم انسانییت. در واژه واژه این اشعار ٬آنچه که ستودنیست انسانییت بزرگیست که برابر دیدگان مهرداد ٬شکنجه شده ٬زخم خورده و بلندای دار را سخاوتمندانه گریسته است.بارها افتادن را به ذهن تجربه سپرده .اگر چه به تلخی هجرتهایی که چنگ بر جان و زخمه بر روح ٬ می کشد. قلم مهرداد ٬آغشته به مرکبی است از جنس اندیشه ٬ اندیشه ای که درد را چشیده است از دستان ٬زمانه ای که ٬ گویی جز رنج ٬هیچ ارمغانی با خود نداشته است مهرداد عارفانی ٬ آزادی را از اندیشه اش اینگونه وام گرفته است. وقتی کلید می شوی در جیب زندانبان بیشتر دوستت دارم عاشقت می شوم این واژه ها ی سرکش ٬ میل به رهایی را در آدمی قد میکشند .میل به دوباره و دوباره زیستن و هر بار هم فریادی از حنجره ی آزادی ٬ لذت بسیار داشت خوانش این نقد و صد البته اشعار جناب عارفانی از دریچه ی نگاهی موشکافانه و سنجیده