نقد - بررسی

شبه قاره هند با تمامی خصوصیات جغرافیایی ، فرهنگی ونژادی به راستی جلوه ای زیبا ازآمیزه فرهنگ وهنر وقومیت است که به این واسطه غنای فرهنگی خاصی درآثارهندوستان مشاهده می شود، اما براستی چرا بعد ازاستعمارانگلیس وآمیختگی های فرهنگی این دیاربا استعمارادبیات این کشورنتوانسته خود را انچنانکه باید وشاید درعرصه جهانی نشان دهدوتنها آنچه به عنوان میراث استعماروبه خوشایند استعماربوده گاه گاه ترجمه شده است ومردم هندوستان ادبیات غنی خود را در چهاردیواری سرزمین پهناورهندوستان نگه داشته اند وجزء معدود انگشت شمارشاعرانی جهانی ، دیگرجلوه های پرباراین فرهنگ تاریخی نتوانسته خود را نشان دهد.


شعر هندوستان اما آوانگاردتروریشه ای ترازنمونه های آونگارد ادبیات معاصرجهان است ، بدون آنارشی بازی های رایج ادبیات امروز ایران ، به دور ازروکش های غیر ادبی ادبیات نمونه هایی به همین نام .
"یاواتی رانجا "۳۵ساله ، اهل بمبئی ست وسالهاست که درزمینه شعرفعالیت می نماید ، او ادبیات فارسی را دوست دارد وحافظ را پدیده ادبیات جهان می داند . او نیما وشاملو را به خوبی حافظ می شناسد ومی گوید اگر ادبیات هندوستان نیما را داشت ، امروز ادبیات هندوستان جهان را گرفته بود زیرا انقلاب نیما یک انقلاب ریشه ای اما با اهداف مدرن بود.
" رانجا " به شعر به صورت یک پدیده نگاه می کند وتلاش می کنداین پدیده را به تمام وکمال انجام دهد ، ازاو خواستم تا برای آشنایی خوانندگان ایرانی اشعارخود را دراختیارمن قراردهد ، تا خودم نیزاندکی با این اشعارآشنا شوم ، البته تاکنون هیچ شعری ازاین شاعربه فارسی ترجمه نشده است ، اما این مطلب سبب خیری خواهدشد تا اشعاراین شاعر شبه قاره هند ترجمه شود، البته ذکر این مورد ضروری ست که اشعار شاعران هندوستان کمتربه فارسی ترجمه شده است ومنهای نمونه های کلاسیک ادبیات امروز هندوستان به واقع درایران ناشناخته است .

شاکر: آقای رانجا آنچیزی که بیشتر به عنوان ذهنیت غالب ازادبیات شبه قاره هند درذهنیت من نقش می بندد ، تعلق خاطر شاعران این ادبیات به زبانهایی دیگر من جمله فارسی ، انگلیسی ، فرانسوی وگاها زبانهای بومی هند ، اما جلوه های استقلال درزبان سرایش دریک زبان مشخص ادبی که ادبیات هند را به آن زبان بشناسند کمتر دیده می شودبه نظر شما علت درچیست ؟

رانجا: هندوستان کشور ملتها وعقاید وآراء مختلف بوده ، ملتی که همواره تلاش کرده برمبنای صلح ودوستی وتعامل همه فرهنگها را بپذیرد وازهمه فرهنگها به عنوان یک فرهنگ مهمان بهره گیرد ، به طور مثال زبان وادبیات فارسی به عنوان یک زبان وادبیات غنی وپربارهمواره مدنظر مردم این شبه قاره بوده است من تنها می توانم این مقایسه را درخود ایران وبعد ازحمله اعراب مثال بیاورم که به نوعی زبان علم وفلسفه درایران به طور غریبی زبان عربی شده بود وتمایل دانشمندان ومتفکرین ایرانی برای مفاخره پرداخت به واژه ها ودستور زبان عربی بود ، به نوعی که ایرانی ها چنان خدمتی به زبان وشناخت زبان عربی کردند وآن را ازیک زبان محض بومی به ساختی جهانی تبدیل کردند که خود اعراب نتوانستند تا کنون این کار راانجام دهند ، ادیبان هند نیز توانستند با شناخت زبان وادبیات فارسی وهمچنین غنای فرهنگی وسبقه تاریخی فرهنگ خویش به نوعی شناخت ازادبیات فارسی برسند که به نظر من خود ایرانی ها هم نرسیدند. اشعاربیدل امروز برای مخاطبان ایرانی بسیارثقیل ودیرفهم به نظر می رسد این درصورتی ست که حلاوت شعر بیدل برای ما به زیبایی هیج شعری نیست .

شاکر : ایا همین تعلق خاطر اهل ادبیات هند به فرهنگهای دیگر آنها را ازپرداخت به زبان وپرورش زبانی خویش محروم نکرده است ؟

رانجا : من دراین زمینه با شما موافقم چون زمانیکه قراراست شعر هندرا بررسی کنیم ، اندکی کفه ترازوی ادبیات هند درزبانهای دیگر سنگینی می کند ، البته این نشان ازواپسماندگی شعر به زبان بومی نیست ، بلکه شاید مولفین به نوعی گستردگی مخاطب یاشاید مفاخره زبانی می اندیشیدند ، درهرصورت دنیای رسانه ای امروز می تواند ادبیات را به نوعی حرکت دهد که زبان بومی شما بتواند شکلی جهانی پیدا کند ، اگر زبان این کارکرد را نداشته باشد لااقل مفاهیم می توانند این شکل را ارائه دهند ، نگاهی ساده به بخشی ازادبیات داستانی آمریکای جنوبی این نکته را کاملا نشان می دهد.

شاکر : نمی دانم چرا هنوزاین کارکرد فرهنگی برای من جا افتاده نیست ، به طور مثال ادبیات فارسی نیز درمهاجرت نیزتقریبا شکلی مهمان دارد ، شاعران برای ادای احترام به باورمهمان بودن گاها شعربه زبان ان کشور می گویند واتفاقا مخاطب هم دارند ، اما این ادبیات ، نام ادبیات فارسی یا مثلا ادبیات سوئدی سبک ایرانی نمی گیرد اما درادبیات هند قضیه فرق دارد این نوع ازخود بیگانگی فرهنگی ایجادکرده که مثلا ادبیات فارسی سبک هندی یا ادبیات انگلیسی هندوستان و...

رانجا : شاعران مهاجرایرانی شکل دیگری ازسرایش رابه زبان کشورهای دیگر درچهارچوب همان فرهنگ ها وزبان دارند که تلاش آنها صرفا دررسمیت یافتن است ، من شعر بسیاری ازشاعران مهاجر ایرانی را خوانده ام که اتفاقا غنی وپرازآمیزه های بومی ایرانی ست وظرفیتهای خاص زبانی دارد ، اما شعر به زبان کشور دیگر گفتن برای آنها این شکل راندارد... شاعران هند که به زبانهای دیگر شعر می سرایند با همان ساختمان فکری بومی خود می سرایند واین موضوع آنها را به سمت وسویی دیگر می برد که آن سمت وسو به رسمیت شناختن ادبیات ملک دیگری نیست تنها استفاده ازظرفیتهای زبانی زبان دیگر است که بتواند درآن زبان وبا وام گرفتن آرایه ها وصنایع ادبی دست به بیانی آسان بزند .

شاکر : با این حساب می تواند ادبیات هند را به دوبخش زبان وادبیات هند وزبان وادبیات هند دربانهای دیگر تقسیم کرد ، اززبان فارسی که بگذریم ، اندکی نفوذ ایرانیان برمی گردد به دورانی که دیگردربارهای شاهان ایرانی پذیرای شاعران درباری نبودند وآنان به ناچار به سمت درباره پادشاهان هند رفتند ومورد ملاطفت وتوجه آنان قرارگفتند ، اما تاثیر استعماردرهندوستان اینقدر بوده که امروزه حتی جریان شعرانگلیسی نیزدراین ملک بوجودآمده است ؟

رانجا : من با این برداشت شما مخالفم زیرا هندوستان ازدیربازبا فرهنگ ایران تعامل داشته است ، ظهور وبروز ترجمه آثارمانند کلیله ودمنه ، مهپاره و... درادبیات فارسی نشان ازمراودات خاص فرهنگی فی مابین مردم هند وایران داشته است ، هم اکنون اقوام پارسی درهند بسیارموردتوجه هستند ، این سبقه تاریخی به نظر من برمی گردد به شناخت کامل مردم هند وایران ازفرهنگ یکدیگر ، اتفاقا استعماربه فرهنگ هند شکلی رمز آلود وهزارتو داد وآن هم بخاطر عدم تعامل با این فرهنگ بود ، همین نکته ای که شما مطرح کردید دررابطه با مهاجرت شاعران به دربارپادشاهان هند نشان ازآگاهی آنان به ذهنیت شاهان هند داشت که امری قابل توجه است . استعمارتاثیرات بسیاری درفرهنگ هندگذاشت . شما نیزشاعرانی دارید که به زبان عربی شعر گفته اند ، آیا جلو ه هایی ازعرب بودن را دراشعارآنها دیده ایدیا صرفا بهره گیری ازظرفیت زبانی برای زمانی بوده است .

شاکر: سرایش شعر به زبان عربی برای شاعران ایرانی نوعی گسترش مخاطب وهمچنین مفاخره درجهت گسترش معانی بوده است ، نه اینکه زبان عربی گستره معانی شعر را وسیع می کند نه ، اتفاقا نگاهی به شعر عرب وشعر پارسی این نکته را نشان می دهد که زبان وادبیات فارسی به غنای ادبیات عرب هم کمک کرده است ، شاید به قول امروزی ها نوعی " مد " یا " تیپ " زبانی بوده است ، چیزی که فردوسی ازآن شدیدا دوری می کند.آیا چنین تعصبی درادبیات هندنیزوجود دارد ؟

رانجا : تعصب درادبیات اندکی ادبیات را محدود می کند ، ادبیات محدودیت نمی پذیرد ... اما می شود همان شکل سرایش را دراشعاربسیاری ازشاعران هند دید ، زمانی که مفاخره به جای زبان به نشانه های بومی ختم می شود خوب همین نوعی تعصب درجلوه های بومی ست ، اگر یادتان باشد گفتم بخش عمده ای ازادبیات داستانی آمریکای جنوبی همین جلوه ها را دارد ، اما با رویکری که امروزه حتی شما ومن نیز" ماکاندو " را می شناسیم ، اما چقدر دیگران " زابل " را می شناسند!!!

 

 

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر: