| poem - page |
برادر شش ماهه ام هروئینی ست .
پدر بد جوری پارچه پیچش کرده.
استخوان هایش درد می کند .
غذا هم که اصلا نمی خورد .
یک بار پدر می خواست به جای شیر، شیره به خوردش بدهد.
نق می زند و دستشوئی اش را نمی گوید.
تک و توک سیگارهای پدر که گم می شود،
یا من کتک می خورم یا او شیرش قطع میشود .
غذا یش با پدر است.
تر و خشک کردنش با پدر بزرگ.
ناز کردنش با من.
یک شب بیدار شدم از صدای خروپف پدر بزرگ
برادرم داشت نگاهم می کرد.
سینه خیز به طرفش رفتم.
در گوشم چیزهایی گفت.
به کوچه رفتم و دیگر هیچوقت برنگشتم.
نظر ها (2)
-
Y-m-d H:i:s |80.191.231.196| نجمهموضوعتون جالب بودولی بیشتر جاها حالت داستانی داره تاشعر ولی بعضی قسمتهای کارتون جالب بود دید جالب وتازه ای دارین روی زبان شعریتون به قول خرمگس بیشتر کار کنید
-
Y-m-d H:i:s |46.100.39.122| خرمگسدوست عزيز با كمي تعغيرات در حوزه زباني مي توانيدبه لحاظ زباني هم وارد حوزه شعر بشويد.و از نثر انديشي فاصله بگيريد كه عواقب ناگواري در بر خواهد داشت كه كم ترين آن اين سوال است كه ايا واقعا اين يك شعر بود؟ پايان شعر زيباست و ضربه زننده اما فقط در حوزه روايت. در مرحله ايي هستين كه بايد تفاوت ميان perspective داستاني و perspective شعري را متوجه شويد. كه اين شعر شما را چند مرحله يا levelبالاتر مي برد.براي بخش ابتدايي صحبت هام مثلاي مي زنم مثلا بهتر بود مي گفتين برادرم و شش ماهگي رابايد نشان به تصوير مي كشيدين مي دادين به جاي اين كه بگوييد اين جمله افلاطون رو هيچ وقت فراموش نكن ما ان چيزي مي شويم كه مي بينيم نه آن چيزي كه مي شنويم.

