• صفحه نخست
  • شعرها
    • ترجمه شعر
  • نقد و بررسی
  • داستان
    • ترجمه داستان
  • ویدئو کلیپ
  • تماس
  • عکس

ریخت و پاش شده بودیم ـ شقایق زعفری

Array چاپ Array  فرستادن به ایمیل
poem - page
Addthis

ریخت و پاش شده بودیم

انگشتهامان بالاتر از خطوط کشیده می شد.

دامنها می چرخیدند و سرها

زیر پوششی از حریر خم می شد

پاهایمان می لرزید و برای بودن دایره هایی رنگین می شدیم

پس خورده بودیم و مزه ته مانده لاشه های بی خاطره می دادیم

یکی دستهایش بالا رفت

یکی پاهایش

و از همه خوشبخت ترینمان،سرش

بالا

بالاتر

و خودش را با سقوطی آزاد به تمام فصلهای عذاب چسباند.

می خواست تمام شود

یکی خودش بالا رفت

یکی دستهایش اشاره شد روی پاهایش و همه در یک چیز تلخ بودند و باید با خودشان رُک تر از همیشه می رفتند...

در بست

با تمام قوا نشستند و فریاد

یکی یکی رها شدند و قصه ها

بود و نبودشان حکایت پوچی همیشگیشان شد...

بالا رفتند

دامنها می چرخید و همه چیز در یک اتفاق ناگهانی خم شد.

  • افزودن جدید
  • جستجو
نظر ها (0)
نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
 

هشتاد شعر رادیکال