| poem - page |

اصلا اون جاده که آدم رو نبود
بود؟!
نبود !
همه ی راه را به زور تو که نه
به زور این دل لعنت شده بالا آمده ام
هیچ اتاقی شبیه چشمهای بی در و پیکرت نبود
خاکستری اما
آرام می آمد
قلبم کبود شده بود
سیاه...
یک لیوان
دو لیوان
من نخوردم
تا ته رفت بالا
دلش را زده بود
پری دریایی شکم گنده...!
نظر ها (3)
-
مردهاي مريض روستاي ما زن را نمي فهمند و هميشه نگران دوشيدن گاو هاي خودند... مرد هاي روستاي ما از هر چه منحني، عاشق استقامت دارهاي قالي اند منحني شانه هاي زنان- گيسوان بلند مشكي بهم تافته ي بيرون انداخته ي بيهوده زيباي زنان روستاي ما... بوي فاقه و فقر مي دهد مردان روستاي ما شعر نمي خوانند: پري كه تاب مستوري ندارد

