• صفحه نخست
  • شعرها
    • ترجمه شعر
  • نقد و بررسی
  • داستان
    • ترجمه داستان
  • ویدئو کلیپ
  • تماس
  • عکس

ته لیوان ـ فرشته رسولی

Array چاپ Array  فرستادن به ایمیل
poem - page
Addthis


اصلا اون جاده که آدم رو نبود
بود؟!
نبود !
همه ی راه را به زور تو که نه
به زور این دل لعنت شده بالا آمده ام
هیچ اتاقی شبیه چشمهای بی در و پیکرت نبود
خاکستری  اما
آرام  می آمد

قلبم کبود شده بود
سیاه...
یک لیوان
دو لیوان
من نخوردم
تا ته رفت بالا
دلش را زده بود
پری دریایی شکم گنده...!

  • افزودن جدید
  • جستجو
نظر ها (3)
  • Y-m-d H:i:s | |217.219.168.35| محمد
    مردهاي مريض روستاي ما زن را نمي فهمند و هميشه نگران دوشيدن گاو هاي خودند... مرد هاي روستاي ما از هر چه منحني، عاشق استقامت دارهاي قالي اند منحني شانه هاي زنان- گيسوان بلند مشكي بهم تافته ي بيرون انداخته ي بيهوده زيباي زنان روستاي ما... بوي فاقه و فقر مي دهد مردان روستاي ما شعر نمي خوانند: پري كه تاب مستوري ندارد
  • Y-m-d H:i:s |217.219.142.42| فرزانه
    عزيزترين سلام ممنون كه زيبا نگاشته هات رو سهيم شدي
  • Y-m-d H:i:s | |85.185.1.12| مصطفی  - دو شعر زیبا
    سلام خانم رسولی //قلمتان پایدار لذت بردم روز خوبی داشته باشید
نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
 

هشتاد شعر رادیکال