| poem - page |
از خودم بریدم و برای تو شدن به تمام خودم یورش
خط خطی اشکهایی شدم که روی صورتم شلاقی خاطرات می شد
سوالهای بی جوابم مرا در خودم سوگوارانه به آغوش می کشید
تمام طول راه تو را در خودم حمل می کردم
هزار راه نرفته و می خواستم از تو رد شوم و تنهاییمان در هم ضربه ای شدید آغاز کند
ماهی کوچکی روی چشمهایم راه می رفت و سیگار بین انگشتهایمان دود
در خودم قایم می شدم و می دانستم همیشه یکی مثل تو را در خودم آه می کنم و دیگر درختهای حیاط قدیمی مان مرا در خود نمی پذیرد
خاطرات بی رحم شده بودند
اتوبوسها، پر از سایه هایی سیاه و لرزش یک دست کنار روسریهایی سرگردان
موهایم را میان آفتاب و تابستان می خواستم و دریا گریه می شد وقتی خواهرم می خواست آن یکی من شود و مادرم بی دخترهایش کلمه ای سرگردان
چگونه از این همه نیستی هستی سر کشیدم و حالا باید یکی مثل تو مرا به خودم هل دهد و من در خودم ضرب می گیرم و صبحی دیگر روی تنم پهن می شود و این لباسها تاوان بوی تنی است که مرا در تنم سفر کرد
سیگار
تنش و رقصهایی عصبی
مردهای دوست داشتنی ذهنیتهای زنانه
کوچه ها فریاد شدند و جاده مرا تا انتهای سیاهی اش کشاند
به هیتلر نزدیک می شوم و یادم می آید برای پدر حتی خاطره ای نخواهم بود
گرداب و توفان و درد
تجربه و سکوت
انگشتها می کوبند و یک سوال برای رسیدن
رسیدن و رفتن
سکوت و نفسهایی تند
چیزی بزرگ از تو،در من راه می رود و دوست دارم بند نافش را دور گردنم بپیچم و خفگی و بعدش...
تو تنها نیستی
گره ها شل می شوند و من می مانم و یک سوال که از خودم راه میرود و می نشیند و مثل آدمی بیرون از من فریاد می شود و می رود به تمام تنی که حالا در تنهای من خیره و سرکش شده است
از اینجا به آنجا
سرگردان و مغرور
بی پل و خواسته هایش
خیابانها ی تهران در شبی پر از ترافیک و غوغا
وای برمن
وای برتو
وقتی تنهاییمان روی شانه هایت می ریخت و فرودگاه شروع سرابی هزار ساله از تو می شد
کمی دیر رسیده بودی و فکر می کردم تمام این سالها خودم را میان تنت خواسته بودم و لباسهایی که با دستهای تو صلح می شد و باید...
باید ندارد دیگر در این صبح دردناک و رخوت و خسته
وقتی به دور از تمام مرزهایی جغرافیایی این زمین اندوه خورده تا می شوم و فکر می کنم زنی بزرگ برای کودکی های افسار گسیخته ات شده ام
مرا از خودم دور کن
رها کن و باری دیگر با من بی بلیطهای برگشت راه برو و می دانی چقدر این فاصله از من دور می شود وقتی صدایت آنسوی سیمهای مخابراتی فریاد می شود: شقایق
از من گریختی و من حالا می دانم چقدر شقایق شده ام و سرنوشت داشتن این اسم لعنتی به مرگهایی مسموم می بافد و حتی یادم می رود مادرم برای بلند کردن این تنِ بزرگ نشده یا علی می گفت و بعدش آشپزخانه ای که خودش را میان سکوت و سیگارش دار می زد و همیشه به همان تونل سیاه و پریشان بلوغش می رسید
سکوت می کنیم
کلمه به کلمه
کوچه ها
خیابانها
خانه
اتاق
سکوت می کنیم و این کوله پشتی پر از سفر میان اتاقم باز می شود و هیچ لباسی بی بوی تو در من نمی ریزد
پسرک تنهای این داستان آشفته و بی هدایت مرا از خودم می راند و لوازمهای آرایشم تنها می مانند می خواهم در تو شروعی جدید شوم
هتل تا خیابان
مردم و دست فروشها
پای پیاده تو را زمزمه می کردم و می چرخیدم
سماع نابی بود حتی وقتی به یاد آوردم یکی مثل من روی تو پهن می شود و از من با تو سفری طولانی می کند و انگشتهایم حرص گرفتنت می شد
دریا به زبانی دیگر موج می شد
خیابانها،تهران نبودند
خانه ها رنگی و شاد نشسته بودند و فکر می کردند چقدر مضحکم با موهایی سیاه،چشمهایی سیاه
شک کرده بودم و حالا می دانم،آخر این داستان رسیدن است
شجاع می شوم و توی آینه لبخندی قشنگ درست می کنم و حتما بعدش می گویم امروز چقدر برنز شده ام.
با چشمهایی بسته میان تو راه می روم و می دانم تمام سالهای مانده این زندگی نکبتی و لخت و عور،همیشه تو را خواهم کشید.
با من از طرح نور و تنم در شبی مرموز و دردناک حرف بزن
با من از خودت
چشمهایم و ارضای طولانی آخرین بسترمان بگو...
با من از این دیوانگی بی نهایت که به هیچ جای تو نرسید، حرف بزن...
دستانت را روی دهانم فشار بده
آرام
کمی سخت و سخت تر
مرگ طعم تو را می دهد.

-
چالینسین تویی احتیاج چئوریمه لاپ چوخ واریمیز وارلی لیق اولماقا اودیر یولوموز چئوریمی سالماقا اصلا" چاره یوخ آلای لیق اولماسا اودا بیزه یوخ سویلارین باشچی سی فی*** سالدیرا سویوموز چئوریمین وارین قالدیرا چئوریمین بویاقی وارلیقلار اوچون دنیز تک اولاندیر سوی وارلیقی چون تهلکه دایانیب دنیزلر بویی قاجلارین قاچماقا چالینسین تویی چئوریمین بویاقی ائله بو توی دی ساخلاماق وارلیقی اونون واری دی بیر سسلی بیرلیک ده هنده ور ساخلار قاجلارین وارینی وارین نان پاک لار خریطه سالانلار وارلیقی ساخلار ناققالار وارلیقی وارلیقی اودار آختاریشلار گره ک بو یولدا اولا چئوریمین یولوندا بللنمیش قالا وارلیقین وارلادا لاپ دا دولا گوجلی لیق اولماقا وارین سازلادا قاجلارین خرمنی اودوینان یانا وارلیقی بیر باشدان کول اولوب قالا سویوموز چئوریمه رضایت سالا قاج سالان چوخوری اوز دولدورا ***