| poem - page |
زیر پل رضا شاهی
کامیونها که می گذشتند
دختر می ترسید
تند و تند سیگار میکشید
تند تند نعنا میجوید
شلوارش گت شده بود و
پوتین هایش می گفت : لهستانی ست
همینجایی بود عکس هایی هم که نشان می داد همینجایی بود
پشت بازار ماهی فروشان
روی نیمکت نارنج ها
نشسته بودند و
از چاقو کشی های ناموسی گپ میزدند
یکی پیراهنش بالا رفته بود و
یکی جای چاقو را نشان می داد
بی خیالشان شدیم و
سیگار های نخ به نخ را رو کردیم
از ولخرجی های دیشبانه و دکایی و
قرطی بازی های خیابانی گفتیم و
دختر با کامیونها رفته بود