| poem - page |
از اين كلاه لبه دار
چند خرگوش زنده مي خواهيد
بيرون بياورم !؟
در باراني پوسيده ام
كبوتري خوابِ آسمان ديده است!
اصلن مي خواهيد
رويِ طناب راست... راست راه بروم
و ابرهاي ورم كرده را
از چشم هايتان كنار بزنم؟
در دهان شيري كه درنده است!؟
از اين كلاه لبه دار
دلقكي را بيرون آورده ام
نمايشي در كار نيست
براي نازك خيالي شما
روي توپ راه مي روم و
از میان دیوارهای تو در تو
عبور می کنم
باد مرا برده است
و باران كسي را خيس نمی کند.