poem - page

ما توی شهری که خانه معمار و موهای آرایشگر
از همه بلندتر است
و قهوه چی تنها مشتری قهوه خانه خودش
برعکس راه می رویم
و بعضی روزها
برعکس، برعکس راه می رویم
ولی نگران نیستیم
اصلا!
میدانی داریم که توی یک کوچهء بن بست هست
اینجا!
نام‌مان شبیه هم شده
همه با هم اشتباه می‌شویم

قیافه‌هامان مثل هم
عشق‌هامان قاطی شده
عشق‌بازی‌هامان قاطی پاتی شده
کلاه هرکس روی سر دیگری
ولی بی خیال!
تمام کلاه‌ها مثل هم!
اینجا!
خوابیدن در تختخواب کسی مهم نیست:
تو می توانی از سنگ‌پای کسی
در حمام کس دیگری استفاده کنی!
و موهات را در خانه بغلی شانه ...
آنجا کسانی از تو خداحافظی می کنند و
به خانه بغلی می روند
بگو دوستشان داری
و دلت برایشان تنگ می شود
نباید بترسی
صاف بایست و شمرده شمرده حرف بزن
آنها صدایت را نمی‌شنوند
می‌روند
تو می‌مانی و این خانه بزرگ
بارانی‌ات را بینداز روی کاناپه
بنشین کنار همسر تازه‌ات
بگو که می خواهی تنها باشی
و کمی فکر کنی
وقتی از در رفت بیرون
و اشتباه شد با کس دیگری
در کمد را باز کن
لباس‌ها را کنار بزن
آلبوم در هر خانه‌ای پشت بقچه عروسی است
نگاه کن
و ببین که هر عکسی
حتما عکس خود توست

 

  • مجید خسروی  - ای کاش . . .
    (بارانی‌ات را بینداز روی کاناپه بنشین کنار همسر تازه‌ات بگو که می خواهی تنها باشی و کمی فکر کنی وقتی از در رفت بیرون و اشتباه شد با ** دیگری) هیچ تصویر، محتوی، انرژی مثبت و حتی هیچ اتفاق خاص و شاعرانه ای رو تو بعضی از سطر ها، علی الخصوص سطرهای ممذکور ندیدم. یا من زیادی کودنم یا شاعران خوابیده اند.
  • احسان مهديان
    مازيار عزيز كار متفاوت و زيبايي بود دوست داشرمش و برداشتم در كلكسيون آثار انتخابي ام نگه دارم متشكرم
  • فرشته رسولي
    خدا خيلي خوب بود...واقعا و فكر مي كنم ساخت در كل شعر بطور قوي خودش رو نشان داده است. آفرين خيلي خوب
  • هرجایی
    یه جاهایی رو به زور آوردی تو کار که خوب در نیومد. اما خب میدونم که کارهات همیشه خوبه. حیفم اومد نگم که درستشون نکنی.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر: