| poem - page |
شما متهمید به دندان گرفتن مار
وخودرا رها کردن درون لانه ای که سوراخ ندارد/سوراخ
شما متهمید /عشق را پیراهن خونی کردید تن یوسفی که کور بود
مگر می شود عاشق دروازه ای شد که همیشه بسته است
این را به فعل حرام اثبات کرده است / دامن پاک تاریخ !!!!
شما دوباره متهمید
درآن روز کذایی وکذا وکذا
طنابی بافته اید حول گلوی قناری
چه روانی شده دلم / عشق می ریزد ازدلم
من اینجا اعتراف می کنم به بازجویی که توهستی
با موهایت بازی نکن متهم ردیف آخر
اول وآخرت را دیدیم / شبیه آخرتمان کردی با ادعای نبوت
چاله شد چشمهایم روی این جاده ای که سیصد وبیست کیلومترش بود
وهر مترش خدایی داشت / خنجر داشت / سینه ای که چاک کرده بودی داشت
بازهم اعتراف می کنم به نخوردن قرصهایت مهمم
تو اگر بودی هیچ ماهی به من تجاوز نمی کرد
من شاید به عنف خودم پاره شدم
پارگی که مقعد جهان را گرفت / چه بویی دارد این عشق
شبیه یک پارگی تاریخی شده این عشق