| poem - page |
![]()
دم غروب به کوه می زنیم به همراه همسرم
سبزی های مصنوعی /گزنه های مصنوعی
طمع شام امشب کاملن شاعرانه است
کنار رودخانه ای پر از خواب ماهی ....
ب )
عصر
سر می زنم به همه ی دام هایم
یکی یکی ...
اولی گیر کرده در گوشت یخ زده ی بز کوهی
_همراه یک دست کت و شلوار چرمی _
دومی چهار چفت بلدرچین پر کنده/مرتب
_یک دست تشک و لحاف پر ....._
سومی اما خالی است
_درست مثل جای شما _
تنها صنوبر کناری الواری شده بود
الواری برای خودش
می خواست میز و صندلی ی باشد برای کنفرانس سالانه ی طبیعت ...
خود کفایی ...
تور را می اندازم
قوطی ی کنسرو را می کشم بالا
ناهار امروز سبزی پلو با ماهی .....
د)
تور را می اندازم
این بار
خودم را می کشم بالا
صبحانه چیز خوبی نمی تواند باشد
شاعران گوشت تلخ اند
این را یک بار
سیاست مداری می گفت
در صحن علنی مجلس......