| poem - page |
ژوتم چون که تابستان را دوست دارم
ژوتم لیسیدن بستنی
تی ناز مره بکوشته بزنم تی گوشه پشته
انقلاب نبش کارگر من بیلمیرم
دوشنبه در تاکسی بود
با کتانی راحت ترم
میام کنار همون میدون لعنتی
توی کثیف ترین ساندویچی تو ناهار می خورم
با تو ای اتوبوس چقدر خوشگل شدی
پستان های دود زده میدون توپخونه
وسوسه ام نکن دوباره راه برم
با ران های تو توی خیابون انقلاب
بوم دنگ غیژ قاژ ترق تروق
بوس بوسنی
سارایوو
نه بروکسل
نه
تجریش
بیا
پیش از پلیس روی ریل ها بدویم
غیژژژژ
آزادی ی ی ی ی نبود د د د د د؟
ژوتم مثل شکلات پفک نمکی
من سرزمینم را دوست دارم مثل کیت کت.
نظر ها (3)
-
فوق العاده بود این شعرتون آقای عارفانی گرامی شعر با "ژوتم چون که تابستان را دوست دارم" شروع میشه و خواننده در همون اول غافلگیرانه وارد فضای غریب اما ملموسی میشه. بعد روایت شکل نسبتا عامیانه ای به خودش میگیره و زبان پشت سر هم سرک میکشه به قومیت های مختلف. اولی که فکر کنم برمیگرده به اصالت خود شاعر و دومی زبان ترکی است... من بیلمیرم اما اینجا من نتونستم دلیل اینکه بعد از "انقلاب نبش کارگر" شاعر از عبارت ترکی استفاده کرده رو بفهمم! بعد از این سطر شعر دوباره به انسجام خودش برمیگرده و اونقدر روان نوشته میشه که انگار به اراده ی شاعر نبوده. و یه مکاشفه ی فوق العاده در دنیای متن تلو تلو خوران جلو میره و خودش رو نشون میده. و فضای بعدی با "بوم دنگ غیژ قاژ ترق تروق بوس بوسنی سارایوو نه برو**ل نه تجریش " شروع میشه. اینکه شاعر داره مخاطب رو در تمام دنیای متنش درگیر می کنه حتا در تمام شک و تردید ها، بود و نبود ها، این شعر رو موفق تر میکنه چون مخاطب قسمتی از این دنیارو به عهده می گیره و این یکی از ویژگی های شعر هشتاد است به نظرم. و در آخر با یه پایان به جا اما ناگهانی شعر هنوز در ذهن مخاطب ادامه پیدا میکنه. "ژوتم مثل شکلات پفک نمکی من سرزمینم را دوست دارم مثل کیت کت. " جسارت اینجانب را برای نقد شعرتان ببخشید آقای عارفانی عزیز، نتوانستم خودم را مجاب کنم و چیزی ننویسم.