| poem - page |
آغوشت پر از خاک شده ليلي
ترانه ات در هوا معلق،
نه ساز مي زني،
نه ساز مي زني،
پروانه اي را شکار مي کني،
از رنگهاش،
رنگين کماني در ابروهاي در هم ات
پيدا ميشود
نشاني را درست آمده مجنون؟
ردِ پاي کلاغها را مي جست
نه ساز مي زند،
نه به بيابان سري.
سي متري تنهايي دارد در نور مهتاب،
نشئه ميشود آرام،
با رفقايي که يک روز ستاره ها بودند.
ابرهايي از تمنا،
از خيال،
ديگر حالا هيچ چيز جاي خالي اش را پر نمي کند:
صداي پارازيتهاي ليلي،
چشمانِ خَشخَشي اش،
ابرهايي از سنگهاي داغ بيابان،
اشاراتِ جانوران
حالا ديگر هيچ بهانه اي اغوا کننده نيست
سي متر، شاهکاري است در اين شهر
تقسيم ناپذير
رقمهايش نجومي است،
البته ليلي
براي هر نفسش،
تازه، در آغوشي که پر از خاشاک شده
آدمها،
سازش را کوک ميکنند.
مجنون در پياده رو
ليلي در خيابان
موازي،
يک ديگر را قطع نميکنند تا ميدانِ شهر
-فرصتي خوبي بود
مجنون مي گويد
کلاغها،
ردِ پاي نمناکي دارند
.
-بوقهاي رديفي زدند،
ليلي مي گويد
ترافيک، آفت عشق بازي ست
.
ميدان، گردي اش را حراج کرده است
هردو،
در دود
پناه ميگيرند.
-
لحن گزارشی و اخباری کار برخلاف یه سری از کارهای مشابه آزاردهنده نیست چون مثل یه فیلم مستندی شده که کارگردانش به قصه عادت دو طرف وفادار مونده. اما چیزی که من می بینم کار تقریبن خوبیه که کمی تا یه مقدار زیاد اضافه وزن داره. گریز زدن هات به ی**ری مشاهدات و بدیهیات سطح کارت رو پایین آورده: "پروانه ای را شکار میکنی" "رد پای کلاغ ها را می جست" "با رفقایی که یک روز ستاره ها بودند" "رقم هایش نجومی است"... (همه میدونیم که سی متری ها صاحبانی قدرتمند و رقم هایی نجومی دارد) و ... اما به همین منوال اونقدر ترکیب ها و نگاه خوب توی کار بود که به عنوان یه شعر رادبکال دهه هشتاد بشه خوندش.