| poem - page |
جبهه ی چپ کمپوت هایی دارد
تخم راستتان را خریداری می کنیم
درون کمپوت گیلاس می گذاریم
فونت تخم را با فونت عربی قاتی می کنیم و بی مفهوم
از درز، هنوز دوچرخه پیداست و سبیلهای کمونیست
خاله سوسکه در این جبهه با ماست
خاله سوسکه با مینی ژوپش
عموزنجیر باف با شما
با تخم عنکبوتها و کافورهایش
دکمه های سر آستین در این جنگ در صف ما
سیخ های گـُنده دماغ از آبشخور شما ...
بشین پاشوهای خنده دار با ما وضع حمل کردند
دنبال بازی های شما خایه های ما را گرفته اند و میخ کردند و مفرغی
سایه ها را و ماهی ها را توی کف کریدور انداختیم
نمی خواهیمشان ،همان درون کالبدتان ....درون زایش کربن تان
دوچرخه ی من در انقلاب شرکت کن
پنچر شو ،پنچری ات مبارک ..
سیم پره هایت لای پای من گیر کرده اند و من کـِل کشیده ام
رنگ ِ اسپره هایم از توی آلمینیوم بلند شدند ، با همان خیسی رنگ، اتاق پرستاران را دیدم
سه گاهای من در استادیوم شرکت کنید
له و علیه همه بازی کنید ...
و بازیکن را که اخراج می شود ببینید که خسوفش کردند
شورت ورزشی پای این میز افتاده را با خودت به غار ببر با قطره ای از منی
و در غار، شورتت را بر سنگ آهنین غار خشک کن بین طرح دو بز ،و اساطیر .
فرقون ِ خاکستری و سیاه ام به عنوان منشی ایستاده
آنها آجرها را کلاژگونه درون خودشان می برند و میعادها را و پنجره ی اتاق را می سازند
و نقش برجسته ها را پیش بینی می کنند.
میلاد مسیح درون لیوانی آب
با چشم چپ،
دوپنی داد و توالت فرنگی خرید و افتاد تویش .
میل م را با انگشت ارضا کنید با چماق
که سعی میکند چشم ام را در چشم خانم اسفندیاری بیاندازد
انگشت ام را منحوس کنید و یخی که پنگوئنم با اشاره گداخته شود
سینه بندم را درون روده به بند بکشید وبپیچید
عرق گیرها با آب شیر می جنگند و ریه های خوک را سیراب می کنند و روغن های سرخ شده میچسبند به آنها
چُس های بی بو با ارتحال های این شب می جنگند
با دوک های این شب می جنگند روی سرامیک ها
که این چس های بی بو به دنبال گلها و بوهایی اغواگرند...که هیکلی ذوذنقه ای دارند
و اتوبوس بین شهری دارند .
دسته ای از سیب ها را که با حوا در جنگند
به مثانه ی من اضافه کنید به زیر جلدم ...معلق میان جویدن و لگن رانم ...و نامرطوبی حافظه ام
گرگم به هوا و اینترنت و کمی شعبده دارند بزاق می ریزند...دارند گره ی آلتم را می بندند به سنگ
توی گردوها الفباها دارند فرار می کنند
زبان گردوها سربسته بماند
هیچ کلاغی پرواز نکند بطرف گردو
الفباها و حروفها درون محیط گردو هستند
و هنوز شاخه ندادند