| poem - page |
یکی می بوسم یکی می پرسم: اگربزن بخور ِ این "A" قد دراز و این "a" کوتوله بالا بگیرد ؛ کدامشان می برد!؟ یکی می بوسد یکی جواب می دهد: com .به جهنم .www
دیدی دلا؟ تانک ها چگونه مابین ویلچرها و روروکها گیر افتاده بودند؟
آسیه با ندیمه و حلیمه به عشق مردم زنیده بود بیرون؟
فقط آتن کم بود برود آن بالا دموکراسی پخش کند؟
دیدی دلا!میدان عینهو یک قالیچه زیر بدنها پهن شده بود؟
یک نیمه کیسه خوابها می خوابیدند یک نیمه چادرها ....؟
نه موسایی آمد نه دوشنبه ای!
کیلویی چند بود ! چند شد!
این قصه دم دراز دارد واین کتاب صد ساله است !
سرت را بنداز لای این داد بزن التحریر؛ التحریر؛ اگر کلمه جم خورد!
بگو اما آزادی آزادی همه از خواب می پرند....
می گیرم با انگشتانم لای موهایش را می کاوم می پرسم
اگر "f5 “ با تمام fها در بیفتد کی می خورد؟ از این ساق به آن ساق جا به جا می شود می گوید: پا در میانی می کند چند خواهر نفتی فی المثل wc یکی....! البته همه چیز روی کول این “n” انگلیسی ست!
مگر نه اینکه این ملکه نشین نبود بود توی باغ نبود
گاهی فقط به اندازه یک خلیج عدن بود
بود نبود بود مرد ِش ولی نبود کی می گوید اِند ِغیرت بود؟
اصلن کجا بود کجا بودیم همان جا که صبا بود!؟
آه سلیمان نبی ! کجایی که دوس دخترهات ریختن تو خیابون ؛
برقع برقع عینک برقع ؛ برقع برقع عینک برقع ؛ برقع برقع عینک برقع؛
آه لوتی! این طبل را همینجور اگر بکوبم می رسم به کاخ ریاست جمهوری تو!
هی دهان به دهان خونخاورمیانه ؛ هی دهان به دهان خونخاورمیانه
مگر نه اینکه آن قدیم مدیم پیامبران و این جدید مدید نفتان اینجا را کشفریدند! ما چرا این وسط مسط وسطی می زنیم !
همچنان که دستم دارد رانهایش را ورق می زند می پرسم
راستی ! نظرت درباره این "p"کله پوک" واین "O" تو خالی چیست؛ دیدی چگونه خواستندOPEC شوند یک دفعه ofخوردند!
از این کفل به آن کفل می شود می گوید:خیا لت برداشته؟!
این دو قلوهای افسانه ای عین x و y با هیچ خط و نشانی: چیییی ؟؟ جدااااا نمی شوند!
چیست؟ کجاست؟ این لیبی آب است یا لیمو!؟
آنچنان است که چون و چند و چنان هم به آن نمی آید!
مصراته اصلن چیست؟ ماست موسیر است یا حلوا ارده ؟
اینکه مخالفان چند قدم پیشروی کردند یعنی چه ؟
یعنی نشستند قورمه سبزی سرو کردند؟
تا زه این سرهنگ اگر ساخت و پاختی نباشد زیر کون آفتابه اش نوشته :
Made in! made in! made in russian
این آدم با این جنم و جربزه : بنغازی دارد؛ نفت دارد؛ دوس دختر دارد؛ چرا ریش ندارد؟!
فکرمی کنم منوچهری چند صباحی آنجا آنجاها رفته بود کُس کُنی که اینقدرمار و مور و ملخ تشبیه می زد
مثل یک گنجشک لای پستانهایش آرام گرفته ام !
دارم تصویرهایی که توی ذهنم قیقاج می روند را روی صفحه اندامش تماشا می کنم ...
خطوط را بهم گره می زنم تا ببینم به هندسه ای می رسم
قلبم مثل ساعت دیواری ِ بعد از نیمه شب می تپد
یک آن از جا بلند می خیزم می پرسم: چرا دیگر این "پ" پارسی؛ قند و عسل به بنگاله نمی برد جانا....
مثل فرهنگ اوپنی لای بازوهایم وا می شود می گوید: داری می زنی!؟؟ آااااخ!! لطفن shift را اول بگیر!