فضای زبانیی شعر و چند وجهی ش فراتر از نرم های زبانیی پیشین دهه های قبل شعر پارسی ت. در اینجا استعاره در شعر خود را باز تولید می کند در بستر خود. نه تعریف روال کلاسیک وسنتی. به گونه ای که تصور می کنم استعاره به نحوی رنگ باخته است. سیالت فضا با ارجاعات فرامتنی در بستر شعر با قطعیت درونی شده. از عمیق ترین البته نه عمق ارتفاع! بلکه زیست شاعر است که در چند وجه مستولی شده در کلمات و شعر.سیاست + عشق . در جامعه شعر شاعر سانسور نمی شود. و در اکثر کارهای از این شاخه به ان شاخه نیز که مطالعه کردم . اتفاقات جدیدی در حوزه شعر در حال شکل گیری است. که فرای نیست بودن و از نیستی شکل گرفتن و اینهاست. با کودکانه ترین زبان حتی لحظه ی اعدام برای شعر که میتوان بسطش داددر شعر اعدام کلمات..اعدام فرم های دمه دیروز و امروز را از خود متبادتر کرده. روح وسیعی ست که انسان دچار کلمه ای شود در شعر که از ورای حس و زبان با در گذشتن از استعاره به شفافیت و مثل کودکی بر تاب ازین شاخه به ان شاخه حتی لحظه ی اعدام برایش عاشقانه ترین لحظه باشد. مرگ اینگونه هستی می یابد. در کلمات در صفحه در نوشتن و عاشقانه و کودکانه می شود و روح انسانیی و هنرمند شکل می گیرد. البته تصور می کنم برخی از کارهای ازین شاخه به آن شاخه هنوز جای پردازش وویرایش دارد .البته این یک وجه از خوانش بود . و سطرهای بسیاری میتوان برش نگاشت چه از منظر موسیقایی، لحن، ایماژو...که هر کدام باز در بستر شعر از شکل فرامتنی خود از هم گسیخته شده اند به نحوی و نمود خود را شکل می دهند. سرافراز باشید.