| poem - page |
خمپاره ها به راحتی خواب های اهل کوچه را می پراندند
مشق ها
انگشت های مچاله شده بر دفتر
خط های قرمز ابتدای هر صفحه
و در نهایت موشک های مشقی خرداد ماه
مرتب اتفاقات شب حمله را به پدر گزارش می داد
پدر رزمنده بود و کارگر
او گرا می گرفت
پدر هوای ما را داشته باش
فرمانده عقب کشیده بود
سال هاست که عکس دیگری ،اندام یکی دیگر ،و چشمهای زیاد کسان دیگری را از برم
بر بام دیگری بودم /هرگز فرودی
حمله ای
و هیچ چیز اضطراری دیگری نداد فرمانده
پدر رزمنده بود و کارگر
خدا آن روزها آنقدر بزرگ بود که برای تو دو شاخه گل بخرم ،
مادرم را هنوز کمی بیشتر از تو دوست داشتم
او لا داده بود
ما گرا
زخمی که برای پدر مرهم نداشت
آدم بشو نبود پدر سگ
در خانه پدری بود حال می کرد
در یار کشی لیلی و شیرین سهم دشمن شد ،ولش کردم مثل سگی که شق کرده بود
ورم داشت
هنوز بیشتر از مادر دوستش داشتم
از زنم که زیبا تر نیستی
رهایت خواهم کرد لب خطی که از خط مقدم عقب نشست
چشمانی داشت درشت
که مدام مرا می پایید
لبی که هر گز نمی خورد مرا دریا بود
پدر رزمنده بود و کارگر
جنگ لنگه کفشی بود رها شده در خیابان
او همیشه دنبال کسی می گشت که دنبالش بود
او که تشنه شهادت بود مرتکب قتل شد
مرتب در خانه پدری اش بود