| poem - page |
جوکر سیاه و سفید رو دیگه بهش میگفتن جوکر پیر
جوکر پیر ما تو دستشوئی نشسته بود و داشت فکر میکرد
جوکر پیر به گفت و گوهای شبانه اش در گذشته فکر میکرد
به حرفایی که میخواست زده بشه و نزد
به اینکه فقط جوکر رنگی راست کرده بود و نمیتونست حرف بزنه و بهتر بود ساکت باشه
چه سکوت پر حرفی
سیفون
.............
ساعت 12 با یه جوکر تازه کار گفت و گوی شبانه داشت
2.
تا لحظه ی دیدار برسه مدتی وقت داشتم .
رفتم تو تالار بورس دیدم آدم ها میخ شدن به جدولا
که کدوم بالا میره
کدوم پایین میاد
صدای (اینم پایین کشید) مرتب تو گوشم میخورد
اس ام اس زد که: شرایط مقتضی نیست قرارمون کنسل
جلوتر رفتم دیدم اونم یه گوشه تالار کز کرده بود
خیلی چیزا دستگیرم شد
مهم تر از همه اینکه فهمیدم دلم تو بورس نیست
3.
قصه ی بودنم رو میدونی
افسانه ی ماندنم بمونه تا وقتی که سر شرط های رفتنم با خودم کنار نیومدم
...
همه مصیبتا سر یه بستن و باز کردن شروع شد
یادته که تو بستنی میخواستی
من نوشابه ای که سرش و نتونستم باز کنم
هم چی زل زدی به من که انگار توی هیچی با هم کنار نمیایم
...
فلسفه تو چیه
تو این ته کشیده من ؟