poem - page

هفت خال

تکه تکه شدم بر این سطرها
کسی از بغض دهانم نگذشت
حتی اگر ببوسی ام هم
لب کم نیاید و
از پشت بام لب بیفتی
لب برای بوسه کم می آید
هفت خال از تنهایی و تنم مار بکشی بیرون
باز کرمی در پوستم جوانه می زند
تنم را تکه تکه
من که بر دهان زخم خوانده بودم
من دیوانه! تو که عاقلی چرا عاشق تکه هام نشدی؟

تکه تکه ات می کنم
پرفرمنس لب هایت را با سایه صورتت
 نیم رخ بر دیوار
جذام از سقف آغاز شده
بر ناخن پاهام
مار دیگری می رقصد و می بلعد گورهای بی نام ظهیرالدوله را.

هالو پریدول

هالو فرض کرده ای مرا
یا هلو؟!
که هالو پریدول از تنم بیرون کشیده ای؟!
اگر هلو که من گلویم در تمام هسته های جهان گیر کرده است و
سرم گیج می رود برای دیازپام هایی که از تنم بیرون نکشیدم
هالو بغل پدر سگت
بغلت می کنم با چشم های فرعی ات
که از گوشی صادق بیرون کشیده ام
می کنمت عاشق ات هم نمی شوم
سرم گیج میرود برای عشق بازی دیگری با هالو پریدول
که از لیسیدن بستنی بر مبل دهانم را ولو کرد!
در این و ضعیت های دراماتیک
ماتیک میزنم هالو می شوم
تپلی مثل هلو بیا برو تو زخم گلو
هوهو نترس کوچولو
من از کیف های بسیاری بریده ام جیبم را
من از جیبم شماره کش نرفته ام
یا از فیس آباد حرام زاده که با بستنی لای مبل می لیسیدم
تمام هالوپریدول ها را در همین صفحه تزریق می کنم
مرگ در مخ رسیده است نه در دهان!

دی 90

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر: