• صفحه نخست
  • شعرها
    • ترجمه شعر
  • نقد و بررسی
  • داستان
    • ترجمه داستان
  • ویدئو کلیپ
  • تماس
  • عکس

چندین و چند شعر از مهرداد فلاح

Array چاپ Array  فرستادن به ایمیل
poem - page
Addthis


 اين شهر را برای يک نفر ساخته اند فقط
خيابان؟ يکی بيشتر ندارد
ايستگاه؟ تا دلت بخواهد

دلم می خواهد تمام دنيا را بکشانم اين جا... نمی شود
پشت گوشی هايی که نيست
باز می رسم به گوش خودم
به صدايی که نيست

اين شهر را به نام يک نفرکرده اند فقط
نام گنده ای که هرچه...
اين جا ؛هميشه؛ يک لحظه بيشتر نمی شود


بين ؛همان؛ و ؛همين؛
نمی توان سوار قطاری شد که نيست

شهری چنين
شايد به درد نقشه ای می خورد که فقط
دستی که نيست می کشيد

 

از اين فرشته

از آن قماش نيست که هاله ای قشنگ
پيچد دور سرش
به دستش چنگ
نرم بيايد به خواب مان... لا لا بخواند

اين فرشته کارش را خوب
می داند چه کند تا دود از سرمان بلند
داد مان هوا

پرسه در آسمان چندم هم نمی زند
زير همين زمين
جايی ميان آتش و چه می دانم
برای خودش حالی
هيچ هم منتظر نمی نشيند يکی صدايش
همين که لبريز
بال و پری می تکاند و ديگر
احدی جلو دارش

ملاحظه؟... اصلا!
رشوه؟... ابدا!
زير پايش که بيفتند هم(می افتند) عين خيالش
نرده و پرچين نمی شناسد
کارش پرده دری ست
ديوار بتن هم که کشيده باشيم دور خودمان... آوار!
هر چه زباله ... آشکار!

 

کلوزآپ

 اين آقای از خودش راضی
که سينه جلو داده اين طور
مگر نمی داند!؟

 

مکالمه از دور خيلی دور

 هيچ خطی ... دوست عزيز
اين جا را که منم
به جايی که تويی وصل نمی کند
عجيب نيست که دارم با تو حرف می زنم!؟

سوالی که توی دستم گذاشتی
به نگاهم جوش خورده ... راستی!
با کدام کليد از اين در گذشتی؟
من که هر چه می گردم...

اوضاع عجيبی ست!
پا ها يم مرا کجا جا گذاشته اند؟
دست های من از پيشم کی رفته اند؟
قلبم که دست کم از ساعت شهرداری دقيق تر می زد
پشت کدام چراغ ايستاده؟
معلوم نيست... نمی دانم
فکر من اما ... نا گفته نماند ...کار می کند
اين کار خانه همين طور دارد سوال
باور می کنی اگر بگويم جواب ندارم؟

اين مکالمه دارد زياده از حد خرج بر می دارد
و اين در ... طوری که پيداست
روی هيچ کليدی لبخند نمی زند

 

 

کلاغ
 

 دارم دوباره کلاغ می شوم ... نترسيد!
جار نمی کشم

روی آنتن که می روم
بر گيرنده های شما خش می افتد
می روم روی درختی در پارک
می گذارم که چشم های گرسنه بر نيمکت
سير نگاهم کنند

کاری به کار کسی ندارم
روی اين برف
جای پای خودم را می کارم

اين روز نامه ای که من خبر نگارش هستم
تا به دست شما برسد آب می شود
جار چرا بزنم!؟

 

او را بزنید!


اين سر برای شکستن درد می کند... بزنيد!
من هم برای زدن
حرف هايی دارم

سنگی که اين دست ها را بلند کرده اين طور
کجا به زمين می زند
توی کدام دهان؟

تقصير که نداريم ... داريم؟
همان قدر که ميدان اجازه می دهد
دور بر می داريم

(دارد دور بر می دارد
او را بزنيد... زود!)

 

عام الفیل
 

شلوغ کرده اند که صدا به صدا نمی رسد... نه؟
شنیده ام که پرده شن را پس زده
از دست بیابان گریخته
به خیابان ریخته اند
می گویند راست راست راه می روند
کسی به آنان دست بند نمی زند ... حقیقت دارد؟

راست است که دروغ بال درآورده
از این شهر به آن شهر می رود ... الو؟
کلاغ هاچرا با قيچی هاشان به جان اين سيم ها نمی افتند؟
عام الفيل دوباره چرا تکرار نمی شود؟

می گويند زلزله زير همين خيابان ها خواب رفته است
بيدار نمی شود آخر ... چرا ... الو!؟

 

 

نقشه
 
هستم
همين حوالی
هر جای اين خيابان که بخواهی
کنار همين درختی که می توانم افتاده باشم پاش... هول نکن!
به درد هيچ دندانی نمی خورم
خدمتم رسيده اند کرم ها حسابی!
کجای نقشه عيب... !

چه قدر کانال دارد اين ( هزار تو )
قدم اگر بکنی تا هميشه ... دل شو داری!؟

زمان؟ سال صفر
فشوپشته؟ نام مکان
(دهی کوچک از خزر يک وجب دور تر)
دور چند خانواده درخت

دنيای نق نقو!
(يک فرشته تنبل دارد اين حرف ها را به دهان کسی می گذارد که شاعر)
از شکم مادرش به در

لب مامای غرغرو چاک:
- شمه ره بگوم!
ای ريکه هيتوکه زبون در باره
باغ و بولاغ دخون زنه!

 

از مهر

غمي ندارم!
سايه برای درد دل از صادق گرفته ام
سگ ها که به هم ( البته به من ) پارس می کنند
رو می کنم به ديوار
اين کشيش انحصاری
گوشی هميشه برای شنيدن دارد
گيرم که حرفی نمی زند تسکين نمی دهد

کار و بارم را گذاشته ام اين روز ها بر زمين بپوسد
لبی گرم آماده دارم هنوز
کسی نمی خواهد ببوسد؟

 

پرده خوانی

 

نترس... این پسر این سهرابی که من می شناسم

خیال مردن ندارد!

زخم کهنه اش را برمی دارد

توی کوچه ها وُ خیابان ها راه می افتد... جار می کشد

این طورهاست که عاقبت

رخش را به نام خودش می کُند... دور بر می دارد

 

آهای... مراقب این بچه ها باش!

پشت این میدان

مدرسه ای ست که تابستان هم نمی تواند دَرش را ببندد

بچه ها را دور این دایره آن قدر می چرخانند

که نقش پدر را از بر می خوانند

روی صحنه

به هر کس که دشنه را دقیق تر... بیست می دهند

 

غصه نخور... این پرده ای که من می بینم

تمامی ندارد!

بروم شاهنامه را دوباره بنویسم


 

  • افزودن جدید
  • جستجو
نظر ها (3)
  • Y-m-d H:i:s | |81.91.159.146| مهرداد فلاح
    مهرداد جان ! دو قطعه ی "نقشه" و "از مهر" هر کدام بخش هایی از دو شعر بلند کتاب بریم هواخوری اند و این جوری ابتر به نظر می رسند . لطف بکن آن ها را بردارد به جاش شعر های دیگری بگذار رفیق نازنیم که دلم بد جوری برات تنگ شده ... .. .. .. فقط برای این که 1 بشود 2 به ریاضی محتاجیم
  • Y-m-d H:i:s | |80.191.200.126| فرشته رسولي
    سلام شعر با يه لحن روايي اما بي پرده و يهو شروع ميشه و اين شروع غافلگيرانه خوشاينده.... با اينكه صراحت در زبان هست و تا آخر هم ادامه داره اما هيچ چيزي لو نرفته و همچنان اون اتاق اون فضا اون سايه كه بايد تاريك بمونه تاريك مونده.... گاهي شعر بريده ميشه يعني ميري تا بالا وهمونجا مخاطب رو ول مي كنه...و بعد يهو روايت ديگري از پايين شروع ميشه...به نظرم اين قوت كاره كه من مخاطب اين به حال خود راه شدن در اوج رو دوست دارم و مث اينكه به من لذت راه رفتن روي لبه ي تيغ رو بده كه ممكن است هر آن بيافتم... ازاين شعر خيلي خوشم اومد...و بيشتر از همه از فضاي حاكم بر شعر....
  • Y-m-d H:i:s | |217.218.180.173| محمد علی حسنلو  - درباره شعر های آقای فلاح
    سلام . لذت بردم از خواندن شعرهای آقای فلاح اگرچه بعضی از آنها را خوانده بودم در گذشته ولی هرگز از زیباییشان برای من کم نمی شود .
نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
 

هشتاد شعر رادیکال