poem - page

دیگر
نگران دیر آمدنت نيستم
کافیست باد پنجره ام را باز کند
عطر تنم
سبز می کند
تمام چراغ های قرمز را
کافیست برسي
مثل همیشه گیلاست را به سلامتی من بالا ببري
باد بيايد و پرده ها را
باد بيايد و موهايم را
حرير دامنم را
نمي خواهد ديگر
آنقدر هم به آن ساعت لعنتي ات نگاه كني
وقت رفتنت كافيست پنجره را ببندم
زنت كه مي داند ترافيك اين شهر چقدر سنگين است

  • علی رشنو
    زیبا و جالب بود
  • شیرین الهیاری
    طلیعه جون خیلی جالبه یه احساس مرموز زنانگی توش داره
  • مجتبی طباطبایی
    زیبا بود.
  • سودی
    mese hamishe ziba o ghashangggggggggg
نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر: