poem - page


دست هایم را آورده ام
خانه را تنها گذاشته وهمه ی قدم هارا شمرده ام
آمده ام اینجا،در عکسی کنار آشغال ها
هبوط آهن و گیره مو و عروسک و خودکار
هبوط دکمه و سرم و پلیمر
هبوط اوراق مقدس و مسواک و تنبور شکسته
هبوط نان خشک و دفترچه خاطرات
و بی نهایت یاد

 

دست هایم را برای یادآوری با خود آورده ام
در عکسی کنار آشغال ها
کنار می ایستم

گیره مو را که می بستی
دست دیگرت در لابه لای پیراهن او می گشت
گشتی در مزارع قهوه
به عروسک که لبخند می زدی
جت های جنگی می گذشتند
وباران نمی بارید
خودکار پای راستت بود
که همواره به او هدیه می دادی
وبهار چه زود از دکمه هایش عبور می کردند
ابرهای عبوس
سرم های خالی ای بودند
پستان های خشک مادری نازا
اوراق مقدس
گلوی لوله های پلیمری تشناب ها را بند می آوردند
وصدای تنبور و هق هق لوله های پلیمری
به گوش می رسید
سال خوک بود
زن همسایه همه ی جهان را میان دو رانش پنهان کرده بود
واغوای نان خشک
کلید جهانگشایان شده بود.

شاید در این دفترچه خاطرات
دوچوتی سیاه ات جامانده باشد
دودست کوچک معصوم
که از سرت روییده بودند

وحالا من اینجایم
در عکسی کنار آشغال های فشرده شده
دست هایم را برای یادآوری باخود آورده ام

 

 

  • الف
    منظور از **انی‌ست که آن گلو را می‌بندند
  • ابوالفضل حسنی
    از این کار خوشم امد انتظار اینکه "رادیکال" مسعود حسن زاده را بیشتر معرفی کند هست.... می خواستم برای مهراد فلاح اس مس بفرستم بیاید اینجا اینکار را بخواند دیدم پیش دستی کرده.....!
  • مهرداد فلاح
    «شعر خوبی ست رفیق. نکته ای به نظرم می رسد که بد نیست بهش توجه بیشتری بکنی . خیلی جا ها فعل را جمع می بندی در حالی که نیازی نیست . مثلن می گویی "گلوی لوله های پلیمری تشناب هارا بند می آوردند" . گلو مفرد و بهتر بود می گفتی"گلوی لوله های پلیمری تشناب ها را بند می آورد" و از این قبیل و بیل و یل و ...!
نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر: