| poem - ترجمه |
پاک؟ یعنی چه؟
زبانه های دوزخ
کُنداند، کُند مثل زبان های
سه گانه ی سربروس ِ چاق
که پای دروازه خرخر می کند.
ناتوان از لیسیدنی تمیز.
تاندونِ لغزان، گناه، گناه.
چخماق می خروشد.
بوی محوناشدنی ِ شمعی پف شده!
عشق، عشق، دودهای فروریخته
چون شال ایزادورا گرد ِمن می چرخند، می هراسم
چنین دودهای زردِ دلگیر
عنصرِ خویش می سازند، بر نمی خیزند
آهسته گردِ زمین می گردند
سالخورده را خفه می کنندو شکیبا را
ضعیف را.
بچه ی گلخانه ای را در تخت اش
ارکیده ی ترسناک را
که باغ معلق اش را در هوا آویخته،
پلنگ اهریمنی!
تشعشع سفیدش کرد
و درعرض ِ یک ساعت کشت اش.
بدن زناکاران را چرب می کنند
مثل خاکستر هیروشیما و می پوسانند.
گناه. گناه.
عزیزم تمام شب
سوسو زنان بوده ام، خاموش، روشن، خاموش، روشن
ملافه ها سنگین شده اند مثل بوسه ی فاسق
سه روز. سه شب
آب ِ لیمو، آب ِ مرغ،
آب مرا به استفراغ می اندازد.
پاک تر از آن ام، برای تو یا برای هرکسی دیگر
تن ات
مرا می آزارد چنان که جهان خدا را می آزارد. من فانوس ام-
سرم ماه است
از جنس کاغذ ژاپنی، پوست طلایی چکش خوار ِ من
بی نهایت ظریف و بی نهایت گرانبها.
آیا حرارتم تو را حیرت زده نمی کند. و نورم.
من یک کاملیای غول پیکرم به تنهایی
گدازان در رفت و آمد، افروخته بر افروخته.
فکرمی کنم در حال صعود ام،
فکرمی کنم شاید که برخیزم
مهره هایی از فلز داغ در پرواز، و من، عشق من،
یک باکره ی
پاک ی استیلن ام
همراه شده با گل های رز
با بوسه ها، با کروبیان،
با هر چیزی که این چیزهای صورتی معنا دهند
نه تو، نه آن مرد.
نه آن مرد، نه آن مرد
(خویشتن های من منحل می شوند، زیرپوش های فاحشه گان پیر)
به بهشت.
1- می شد عنوان شعر را دست نخورده گذاشت اما برای مخاطب فارسی تب 40 درجه آشناتر از 103 درجه (توضیح درجه ی فارنهایت تقریبا برابر 40 درجه) است
2- سربروس سگ سه سر نگهبان دروازه دوزخ.
3- ایزادورا دانکن یکی از بدعت گزاران رقصه باله ی مدرن. جسدش را خفه شده باشالی بر گردن یافتند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|