| poem - ترجمه |
۱
تنها با اونجام نیست
با تمامیام میخواهم فرو بروم در شکم ت
مادرم باش عشق من
اما دیگر مرا نزا
۲
ماه تمام پر
من تمام دیوانه
استخوان شب
تا صبح نمیپاید
زخمهایت عمیق اند
تا دلت بخواهد عمیق
عمیق و تاریک
مثل چاههای بی انتها
میشود در گوششان پچپچه کرد
می شود با آنها حرف زد
تنها به خاطر دیدن تو
تنها به خاطر شنیدن تو
۴
تو مثل سنگ باش
که جای انگشت هیچ بارانی روی تنش نماند
با هر بادی تکان نخورد
تو سنگ باش
که هر کسی نتواند دوستش بدارد
دوست داشته شودت
تو مثل سنگ باش
سنگ هم که باشی من هنوز دوستت خواهم داشت
| | |
نظر ها (5)
-
راستش این اولین باری هستش که شعراتون رو می خونم و امروز اولین روزی هستش که با صدای خودتون در جلسه شعرتون رو با تمام وجود شنیدم.... نمی دونم چرا با اینکه من ترکم ولی از سپید فارسی بیشتر لذت می برم تا ترکی فکر می کنم ایراد کار از من باشه ...نمی دونم سپید اولتان فوق العاده بود من قلمتان را می ستایم..سپید دومتان چندان نتوانست راضی ام کند ...و اما سپید سوم و چهارم که هر دو را با تامل خواندم و لذت کافی را بردم...مشتاق شنیدن و خواندن شعر جدیدتان هستم..
| < قبلی | بعدی > |
|---|