سلام ===== به مترجم دست به قلم وقوی جناب داربی خدا کجای دلم انسان گذا شتی مگرخودم نیستم اینجا که بوی اجوز و مجوز گرفته است کمی فکر کنم اشتباه نوشتم دلم مال خودم نبود عشقم جای دیگر دنبال نوشابه می گشت ولی گیوه های بی رنگم زبان در اورده بود به خودش می گفت از هر چی نمره بیست و جشنواره که برع** برایم و برایتان دست می زتتد به جدی ونه شوخی بدم می اید دارم نفس مس کشم مرا برای اولین سرطان اخرین روز ماندن و نماندنم دعا کن تا دلم تسخیر انسان نشود تااشکم دچارهیچ گنجی نشود دعایم کن تا پیشت بیابم وتمام حرفهای نگفته رابرایت بگویم ...... و در اخر مرا ببر مرابخواه مرا تورا مرا بخوان تا همه را برایت بگویم که با حقیقت جه کردند ======== ممنون به شاعرفرهاد پیر بال به مترجم دارابی هر سه شعر قشنگش