قاموس هفتم در «ژنو» اتفاقی «ژان ژاک روسو» را دیدم گفت: «اعترافات» مرا ببر برای خودتان پارک درست کن. در «پاریس» اتفاقی «ولتر» را دیدم گفت: هذیان هایم را ببر برای خودتان قانون درست کن. در «استکهلم» اتفاقی «استریندبرگ» را دیدم گفت: نفرتم نسبت به زن را ببر برای خودتان «مونالیزا» خلق کن. در «روکین» اتفاقی «نیچه» را دیدم گفت: دیوانگیم را ببر برای خودتان جوانه گیاه درست کن. در «قرطبه» اتفاقی «همینگوی» را دیدم گفت: خودکشی ام راببر برای خودتان زندگی خلق کن.