poem - ترجمه

ترجمه و تالیف:  حسین مکی زاده


1- چرخ دستی سرخ تصویر گراها
"اندیشه نه، فقط تصویر".
شعر چرخ دستی سرخ ویلیام کارلوس ویلیامز، اکنون بعنوان نمونه ی شعر مکتب شعری ایماژیسم  آمریکا در قرن بیستم شناخته می شود و تا کنون بسیار در نقد و تحلیل این شعر نوشته شده است.(مثلا: Critical Essays on "The Red Wheelbarrow"   ) این شعر در سال 1923 در مجموعه "بهار و همه" منتشر شد.


چرخ دستی سرخ

چقدر بستگی دارد
به

یک چرخ
دستی سرخ

براق در آب ِ
باران

کنار جوجه های
سفید.
 The Red Wheelbarrow
so much depends
upon
a red wheel
barrow
glazed with rain
water
beside the white
chickens


شعر با دو اصطلاح معمول زبان گفتاری، گشایش و فراخوان خوانش را آغاز می کند. از لحاظ آوایی و دیداری، مکث پس از سطر چهار هجایی اول و سپس خواندن/شنیدن تنها دو هجا، نوعی انتظار و کنش دعوت به سکوت را برای ارائه ناگهانی تصویری برجسته، ایجاد میکند. این فرم هجایی تا آخر تکرار می شود.
سپس تصویر را می بینیم: یک چرخ دستی سرخ. شاعر با شکستن واژه چرخ دستی و قراردادن آن در تقطیع آن به برجسته سازی ابژه می رسد. سپس گستره ی تعین اندکی وسیع تر می شود. آنچه در این گستره به لحاظ زیبایی شناسی اهمیت ویژه دارد، واژه Glazed براق است. به زعم باخ در این شعر تنها واژه ی براق معنای زیبایی شناسانه را حمل می کند1 یا به گفته ی میشل ریفاتر "عامل اصلی در تاثیرگذاری شعر" است چرا که چرخ دستی را به ابژه ی تامل زیباشناسانه ارتقا می دهد.2  
پس زمینه ای که ابژه ی شاعر تصویرگرا در آن قرار می گیرد تهی نیست، اما آن را نمی بینیم. گویی که چرخدستی در فضایی تهی قرار گرفته است اما در ادامه حضور جوجه های سفید کارکرد تشخیص گستره ی تعین (ِdeterminateness به عبارت هوسرل) برای رسیدن به ادراک را لحاظ می کنند.  حضور جوجه های سفید در میدان شهود به مثابه نمودهایی است که در تعین ویژه ی ابژه نقش دارند (به واسطه ی تضاد رنگ) و چرخدستی محض را ار رهاشدگی در تهی آزاد می کنند. جوجه ها هستند تا این دیالکتیک ابژه و محیط را برقرار سازند.
اما  چه چیز "بستگی دارد به" ؟ باید در جستجوی رویدادی بود که این بستگی و پیوند را ایاد کند. در این قطعه ی کوتاه چه اتفاقی می افتد؟ نگاه ساده: حضور شیئی در لحظه ای ماندگار در نگاه شاعر. آیا این پاسخی است به جاودانگی؟ آیا شاعر از این تصویر به تشریح فرایند ادراک (آگاهی در پدیدارشناسی مرلوپونتی) اشاره دارد؟  کنش "نگاه کردن به" تثبیت و تاکید شده است، چرخ دستی سرخ در اینجا نگاه را می شیئاند.

2- چرخ دستی سرخ لعنتی نسل بیت
 سال ها بعد جک سپایسر در گریز نشانه ها، با طرد معنا(significance) اما تاکید بر مهم بودن/معناداری (significant)، یک "فرغون سرخ لعنتی"  خویش را تصویر می کند. تاثیر شاعران بیت از تصویرگرایان اولیه بر کسی پوشیده نیست. حتی آلن گینزبرگ در مصاحبه ای خویش را  "Beat heap Gnostic Imagist" خوانده بود.

یک چرخ دستی سرخ
راحت باش و به این چرخ دستی سرخ لعنتی نگاه کن. هر چه که
هست. سگ ها و کروکودیل ها. شعاع های خورشید.
نه به خاطر معنی شان.
برای مهم بودن شان. برای انسان بودن
نشانه ها از شما می گریزند. شماهایی که آن قدر باهوش نیستید
برای آنها تنها یک سیگنال هستید. نه
منظورم، سگ ها و کروکودیل ها، انوار آفتاب. نه
معنای آنها.

A Red Wheelbarrow

Rest and look at this goddamned wheelbarrow. Whatever
It is. Dogs and crocodiles, sunlamps. Not
For their significance.
For their significant. For being human
The signs escape you. You, who aren't very bright
Are a signal for them. Not,
I mean, the dogs and crocodiles, sunlamps. Not
Their significance.
 
جک سپایسر (Jack Spicer 1925 - 1965) شاعر آمریکایی از نسل بیت(و همچنین وابسته به جریان ادبی رنسانس سانفرانسیسکو)، در دوران تحصیل در دانشگاه برکلی دغدغه اش اندیشه های سیاسی لیبرالیستی و ادبیات محلی به خصوص اشعار کنث رکس راث (شاعر بیت و نماینده ی حرکت موسوم به "رنسانس سانفراسیسکو") و حلقه ادیبان اطراف او بود.
سپس با رابرت دانکن و رابین بلیسر آشنا شد. این سه نفر –با تمایلات هم جنس گرایانه- به همراه چند نویسنده جوان دیگر حلقه ادبی (به شوخی) معروف به "رنسانس برکلی" را تشکیل دادند. در این حلقه علاوه بر شعر, آنها به مطالعه ی "تبارشناسی همجنس گرایی" و شاعرانی چون رمبو و لورکا می پرداختند. مجموعه اشعار آن دوره ی وی به نام One Night Stand and Other Poems در سال 1980 منتشر شد. دانکن بعدها پس از دانش آموختگی در دانشگاه برکلی به جاده گردی و دیدار با نویسندگان و شاعران بزرگ در شهرهای آمریکا پرداخت.
در سال 1954 در شش گالری، شعر خوانی مهم اشعار نسل بیت شرکت کرد. بعدها به نیویورک و بوستون کوچ کرد و در کتابخانه عمومی به کار مشغول شد. در سال 1956 به سان فرانسیسکو بازگشت و کار بر روی اثرش "پس از لورکا" را اغاز کرد. در این اثر او به تاثیر از اشعار لورکا، دو دلیل اصلی تغییر نگرش و گرایش شعری خود را شرح می دهد. در سال 1957 کارگاهی به نام " شعر به مثابه جادو"  را در San Francisco State College را طراحی کرد. این کارگاه مورد توجه شاعران و منتقدان زیادی واقع شد.
دیدگاه سپایسر در مورد زبان و نقش ان در شعر شاید به تاثیر نظریه های مدرن زبانشناسی پیشاچامسکی و پژوهش های آن دوران در دانشگاه برکلی باشد. در دوره سخنرانی های معروف خود در ونکوور، به شرح ایده ی خود در باره "انتقال ها" (تلقین) از بیرون، با استفاده از تشبیه شاعر به مثابه قطعات بلور یا دریافت امواج انتقال  داده شده رادیویی از فضای بیرونی می پردازد. در واقع اشعار آخرین اثرش Language پر از دغدغه های و حتی ارجاعات زبانشناسی به مفاهیمی همچون مورفم و گرافم است. هرچند اسپایسر  از پردازش نظریه های زبانی اش طفره رفت اما همین دیدگاه بنیان زبانشناسی ساختاری زلیگ هریس و چارلز هکت قرار گرفت. همچنین جک سپایسر پیشرو و منادی نظریه های شاعران زبان (Language poets) است.
سپایسر در اثر افراط در الکلیسم درگذشت. اما شهرت وی پس از مرگش با انتشار "مجموعه آثار(1975) آغاز شد. کتاب "برج بابل: یک رمان کارگاهی" که در سال 1994 منتشر شد، باز هم بر شهرت و اهمیت او افزود.
در سال 1998 مجموعه سخنرانی های او به نام "خانه ای که جک ساخت"  و یک اثر زندگینامه ای به نام "جک سپایسر و رنسانس سانفرانسیسکو" منتشر شد. مجموعه آثار او به نام Vocabulary Did This to Me: The Collected Poetry of Jack Spicer به ویرایش پیتر گیتزی و کوین کیلیان در سال 2008 منتشر شد و جایزه کتاب آمریکا (American Book Award)را در  سال 2009 بدست اورد.
 
1- Beach, Christopher (2003). The Cambridge Introduction to Twentieth-Century American Poetry. Cambridge University Press. pp. 100
2-Halter, Peter (1994). The Revolution in the Visual Arts and the Poetry of William Carlos Williams. Cambridge University Press. pp. 179.

  • حسن حقیقی
    فکر می کنم فرغون کلمه ی مناسب تری باشه. هر چند که اگه از کلمه ی فرغون استفاده کنیم دیگه قافیه ی بین دستی و بستگی را از دست می دیم. و البته فکر می کنم وابسته است فعل مناسب تری هست از نظر معنایی. یه خوبی دیگه ی استفاده از کلمه ی فرغون این هست که خوب این جوری می تونید بگید : ( چقدر وابسته است به یک چرخ سرخ فرغون) این جوری شکل خود فرغون که باید از طریق شکل سطر ها منتقل بشه از بین نمی ره.
  • مصطفی اخلاقی محمدی
    اطلاعات خوبی دادین.ممنون
  • رویا صفری
    مرسی از سایت خوب و پربارتون. من دانشجوی زبان انگلیسی هستم. خیلی گشتم تا تونستم یه ترجمه ی خوب از این شعر پیدا کنم. پاینده باشین
  • سعيد دارائي
    مهرداد عزيزم خدا مي داند كه چقدر ذوق زده شدم از ديدن اين سايت ارزشمند كه در محاصره ي اين همه حصار ، چشم اندازي است رو به كوهها و آسمان هايي كه دوست مي دارم . از تو چه پنهان مدت هاست كه كلمات براي من فقط انگشتاني بوده اند فشرده تا ته حلق براي بالا آوردن همه چيز . ديگر حتا خون و تكه هاي چركين روان و رگ و پي تاريخ را نيز بالا آورده بودم و قرار بر هيچ تحولي نبود . اوضاع نامرتب اين گستره را كه مي داني . اما حتا اگر از ياد ببرم يا وانمود به از ياد بردن كنم ، هميشه جايي پشت اين ديوارهاي بتن ، درختاني در عشوه اند . مي بينم شان . و اين ديدن را وامدار جسارت توام كه هرگز و هيچ وقت در بالا رفتن از اين كمركش صعب ، كم نياورده اي . متشكرم .
نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر: